تبليغاتX
انار آبي
انار آبي
انار آبي يعني عشق آبي، عشق آسموني و... پاك!مثل عشق من و... تو كه نيستي!؟
انار آبي
خانه | آرشيو | ايميل


به نام او
نه نسيم مي وزد
نه صداي آوازي
و نه
در داستاني كه مي خوانم
قهرمان، كاري مي كند
زمان
كند مي گذرد بي تو
روغن كاري مي خواهد
اين چرخ قديمي
«رسول يونان»
من آران هستم و كوتاه بگم عاشق شعر و انيميشن و راديو از نوع«جوون» و همشهري«جوون»و...
متولد29/4/74

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
اخبار
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
ای باران
 

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است

باران دیده ام همدم شبم یار آنچنان است

جان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگردد

ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمانست

ای باران ای باران

از غصه ام آگاهی

به زندم به خاکش ز اشکم نپرسد چرا تنهایی؟

از قطره ات چون شکوفت به خاکش سبزه همی

بوی ماهم کشاند به خاکش ابر باران

ای باران

 

اینجا داره بارون میاد و من خیلی دوسش دارم

ای باران

از غصه ام آگاهی

 

 

 


[ ]
+

در نهان، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند،

و در آشکارا

از آنانی که دوستمان دارند غافلیم.

شاید این است دلیل تنهایی ما

"دکتر علی شریعتی"


[ ]
+
آران
خیلی ها ازم خواستن بنویسم

حالا دارم می نویسم بعد از مدتها

خیلی وقته دلم از همه گرفته دوست دارم از همه دور شم و به یه جایی برم و برای خودم زندگی کنم

و هیچکس کنارم نباشه از همه خسته شدم

خیلی دوست دارم هرچی توی دلمه برای کسی که همیشه پیشم بود بگم اما ...

از همه ی آدمای ریاکار از همه ی آدما بدم میاد از همه

اما خوشحالم  که خیلیها  به رویاهاشون رسیدن و شادن نمی دونن دیگران و نابود می کنن

نه دل خوشی از کسی دارم نه چیزی

دلم می خواد برم از پیش همه و تنهاشم از همه ی اطرافیانم از همشون از همه

از آدم هایی که فک می کنن خوبن اما

من که همیشه تنهام با اینکه درو برم شلوغه چرا نمیشه هیچکس پیشم نباشه و

این چند وقت انقدر از دیگران خوردم که دیگه بی خیال شدم و خونسرد

دیگه برام مهم نیست چرا بهترین دوستم دیگه ازم خبر نداره

چرا وقتی یه هفته نرفتم مدرسه دوستام ازم خبری نگرفتن

دیگه برام هیچی مهم نیست

بدی ما وقتی بزرگ میشیم اینکه همچی رو می فهمیم و این خیلی بده

کاش بچه بودم و شاد

موهامو که بلند بود خالم برام کوتاه می کرد و برگ مو رو توی هاون می کوبیدیم و می گفتیم شامه

بازی می کردیم

شاد بودیم

هیچی از هیچکس نمی دونیستیم

تاب بازی می کردیم چشمامو می بستمو گلها صورتمو نوازش می کردن

سرمو می زاشتم روی پای مامان و می خوابیدم

نه غمی بود نه چیزی

احساس می کنم توی یه قفس زندانیم کردن


[ ]
+
سوسك ناقلا

 

سلام امروز ما افطاري كل فاميلامونو دعوت كرديم

شب فيلم عروسي عموم و ديديدم كلي خنديديم

كلي حرف زديم

زهرا موند پيشمون كه يه سوكس نقالا از دماغمون[بيني]همه خنده ها مونو در آورد

فشارمن كه افتاد ساعت 1نصفه شب آخه مگه تو خواب نداري سوكسه ناقلا

حالا سوسكه يه سانتم نمي شد نه ميمرد نه مي خوابيد

داشتم مي مردم خيس عرق شده بودم زهرا لباس كاراتشو پوشيده بود داشت سوسك رو به مبارزه مي طلبيد

خلاصه بعد دوندگي هاي فراوان سوسك و كشتيم

من كه ديگه اصلا حال ندارم

مي رفتيم روي متكا يه وقت نياد طرفمون

راستي استادمون وقتي طراحي رو ديد كلي تعريف كرد گفت تو بالاخره يه چيزي ميشي

گفت مي دوني

گفتم آره

واي اگه به آرزوم برسم اگه يه روز گالري بزنم چي ميشه

آرزومه

اسمشم ميزارم انار آبي

خيلي خواب واسش ديدم يه عالمه

واسم دعا كنيد كه بشه

سر سفرهاي افطار و  مخصوصا شب قدر



[ ]
+
اينم نقاشيم در موردش نظر بديد


سلام

 امروز بعد از اینهمه مدت اومدم و می خوام درباره ی آدمایی بگم که فقط ادعاشون میشه با معرفتن اما بویی از مرام و معرفت نبردن آدمایی که نه یه روز نه یه سال بلکه بیشتر باهاشون بودم اما اونها جواب محبت های منو خیلی خوب دادن

زهرا میگه بهشون اهمیت نده اما می دونید نمیشه نمیشه از این موضوع راحت رد شد

من الان دلم از دست دوستام شکسته اما وجود دوتا زهرا ها این درد و تسکین میده چون من واقعا این دوتا خیلی دوست دارم و خودشونم می دونن از بچگی باهاشون و بودم و بزرگ شدم وای که چکارا که باهم نمی کردیم قوری می زاشتیم با برگای درخت انگور غذا درست می کردیم صبحا می رفتیم باغ اناری که من عاشقتم یه همه روزهایی که با زهرا بودم باهم صحبت کردیم می رفتیم پشتبوم و بازی می کردیم با هم دعوا می کردیم آشتی می کردیم و خوش بودیم

زهرا که توی کنکور بایه رتبه خوب قبول شدو اگه خدا بخوادم یه رشته خوب توی دانشگاه دولتی گیرش بیاد عالی میشه زهرام که هنرستان نام نوشته و می خواد بره رشته نقاشی

خودمم توی طراحی خیلی خوب دارم کارمی کنم الانم دارم یکی از نقاشی هامو آپ می کنم اما نمیشه

راستی توی مشهد خیلی حال خوبی داشتم دوباره مثل سال قبل تولدم و اونجا گرفتم و خیلی خوش گذشت مخصوصا شبا که تا نماز صبح توی حرم بودیم

دیگه دیگه

آهان داداشمم قراره 10 روزه دیگه بیاد از سربازی خیلی خوش حالم باهاش که صحبت می کردم می گفت بهش خوش می گذره و صداش سرحال بود

دیگه خیلی طولانی شد فکر نکنم حوصلتون بیاد بقیشو بخونید

راستی برای منم سر سفره افطار خیلی خیلی دعا کنید

بهمه هم پیشنهاد می کنم برن ورود آقایان ممنوع ببینن

خداحافظ


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!